تبليغاتX
                                                                                          image hosting by http://www.picturehosting.org/              

                                                        ماه پرفضيلت شعبان 1428 و اعیاد خجسته آن فرخنده باد هیئت جوانان بنی هاشم

سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای حسین (ع) میلادت گرامی و پاینده باد.

روز سوم شعبان سال چهارم هجرى، در بيت عصمت و طهارت نوزادى متولد شد كه ولادتش قلبها را مسرور و ديده‏ ها را گريان ساخت. كودك را نزد رسول خدا (ص) آوردند. پيامبر گرامى در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و او را (حسين) ناميد. جبرئيل و فرشتگان آسمانها براى تهنيت و شادباش به محضر رسول خدا (ص) نازل می شدند و تولد اين نوزاد را تبريك می گفتند ولی آنان حامل پيام ديگرى نيز بودند، خبرى كه رسول خدا (ص) را بشدت متأثر كرد و اشك از ديدگانش جارى شد: (اين كودك را امت تو به قتل می رسانند!).

به درستي كه شباهت امام حسين عليه السلام به رسول خدا فقط در صورت نبود بلكه در سيرت نيز آن امام بزرگ جلوه گاه سيره رسول خدا بود و آن سرور كائنات در اين باره فرمود: شجاعت و سخاوتم را به حسين بخشيدم.

امام حسين (عليه السلام) يك ساله بود كه فرشتگان بسيارى بر نبى مكرم اسلام نازل شدند و عرض كردند: (يا محمد! همان ستمى كه از قابيل بر هابيل وارد شد، بر فرزندت (حسين) وارد می شود و همان اجرى كه به هابيل داده شد، به حسين داده می شود و عذاب كنندگانش همچون عذاب قابيل معذب خواهند بود) از اين رو، رسول خدا (ص) می فرمود: (خداوندا! هر كس حسين مرا ذليل می كند، خوار و ذليلش كن و هر كه حسينم را می كشد، او را كامروا قرار مده!".

رسول خدا (ص) به طرق مختلف، مراتب فضيلت و منزلت فرزند خود، حسين (عليه السلام) را به امت گوشزد می فرمودند. گاه به زبانى فراگير، تمامى اهل بيت را میستود و گاه درباره امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) سخنانى بيان می فرمودند و گاه در خصوص امام حسين (عليه السلام) اشاره نموده، مقامش را يادآور می شدند تا حجت بر همگان تمام شود و حق از باطل مشخص گردد، گاهى نيز در مقابل چشمان مردم، گلوى حسين و دهان او را می بوسيدند و يا زمانى كه در سجده نماز بودند و سنگينى حسين را بر دوش خود احساس می كردند، به احترامش سجده را طول می دادند تا جايى كه نمازگزاران گمان میكردند وحى الهى نازل شده است. آرى كسانى كه پس از اين، در سال 61 هجرى، خون حسين (عليه السلام) را به گردن گرفتند، در زمان طفوليت آن حضرت، چه بسا كودكان و يا جوانانى بودند كه سخنان پيامبر (ص) را نمی شنيدند و يا با بی اهميتى گوش می كردند و ممكن بود از يادشان محو شود ولى آنچه با چشم ديده میشود، در دلها می ماند.

امام حسين همچنان رشد میكرد تا زمان رحلت جد گراميش، رسول خدا، محمد مصطفى (ص) فرا رسيد و پس از آن، پدر را خانه ‏نشين و مادر را از دست رفته و برادر عزيزش را مسموم ديد در اين حال، بنا به امر الهى، بار امامت را بر دوش گرفت تا چراغى در تاريكي هاى جهالت و پرچمى در مسير هدايت باشد. امامت آن حضرت، مقارن با باقيمانده ايام خلافت (معاويه بن ابى سفيان) بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط داود رجبی  | 

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)

 محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا      

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست  

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور  

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا  

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط داود رجبی  | 

يا مقلب القلوب والابصار؛ پروردگارا تو مقلب القلوب و الابصاري كه قلب‏ها را به سمت كمال دگرگون مى‏سازي و چشم‏ها را به سوى خود مى ‏دوزي. قلب‏ها چون كرات دگرگون مى ‏شوند؛ ولى پس از دگرگونى، بايد استوارى يابند؛ اگر قلوب دگرگون شدند و سپس بر دين الاهى استوار گرديدند، ابصار نيز چنين مى‏ شوند؛ زيرا ابصار فرمانبردار قلوبند، پس مددمان کن.

 

يا مدبر اليل و النهار؛ ليل و نهار نماد ظلمت و نورند. اگر تو شب و روز را تدبير مى ‏كني، ظلمت و نور را هم مى ‏آفريني. پس فقط تو مى ‏تواني چنان تدبير كني كه پرده ظلمت از روى دل كنار رود و نور معرفتش بر آينه قلب بتابد.

 

يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال؛

پروردگارا؛ تحويل حال به احسن الحال همان تغيير سوء حال انسان به حسن حال الهى تو است؛ و اين تغيير وقتى تحقق مى ‏يابد كه:

از پليدى گناه رهايى مان دهي، زيرا بدترين حال انسان و پست‏ ترين مقام آدم هنگامى است كه در باتلاق گناه فرو مى ‏رود.

انجام واجبات را چون چراغى فرا راه ما قرار دهي تا ما را به سوى حسن حال الهى رهنمون شود. زنگار صفات پليد را از آينه دلمان بزدايي تا سوء حال ما به حسن حال نگار تبديل شود.

خدايا شکر ايام شادی و نشاط را نصيبم کن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط داود رجبی  | 

اي جاده هاي پر فراز و نشيب، زير پاي كاروان رام شويد و اي مركب هاي چمند و چموش، راهوار گرديد كه كاروان به كربلا بازگشته است! بگذاريد كه غبار خستگي با اشك چشمان حسرت زده ديدار شسته شود. كاروان به زيارت آمده است و براي شكوفه هاي زخم سوغات اشك آورده است. سلام بر تو اي سرزمين اندوه ها!

يك اربعين از گستاخي شمشيرها و نيزه ها مي گذرد. يك اربعين از لگدكوب شدن شكوفه هاي زخم، زير سم اسبان ستم مي گذرد، و اكنون كاروان به زيارت آمده است.

 

اربعين از رازهاي هستي ، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود.

 

   اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين  به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

  نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که  ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

  اربعين و عرفان

در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، چهل شب چهارشنبه… از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

به نقل از سایت www.irib.com

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 5:29 بعد از ظهر  توسط داود رجبی  | 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

اربعین است چله شاه شهیدان / دگر باره به دشت عزا صاحب عزا آمد
به سرزمین برهوتی که جیحون شده به خون حسین / اسیر قد کمان سلسله عمه سادات آمد
به هنگام پیاده شدنش اِز محمل / به یادش ورود اولش به کربلا آمد
به نگاه غرغ به اشکش ز زمین بلا /سایه روشنی ز تعظیم علمدار آمد
دگر نیست اکبری که دست به شانه اش نهد / آیا از بر رکاب ابالفضل همره عطر پر از بوی یاس آمد؟
نه دگر صدای گریه اصغر نمیرسد بر گوش / کنون خفته به خاکند نوکلان مجتبی و آرامش قلبش حسین نمیآید
قبرها یکایک هویده می شود ز دور / برای دلداری عمه شتابان از پی اش امام سجاد می آید
رسید به قبر حسین وگفت:
بشنو تا که کویم درد دلها را / خواهرت آمد که گوید دل فغان ها را
قافله سالار طفلان و یتیمان حرم/ قد کمان و مو سپید من زینبم
شام و بازار رنج وآزار /هلهله گویان همه بر ما خارجی خارجی ها را
آسمان تیره وتاریک وسرد / از بر دیدار اولاد پیمبر بام ها پر ز سنگ

در روز جمعه ۱۹/۱۲/۸۵ در منزل حاج آقای دعوتی منتظرتان هستیم.

موفق باشید التماس دعا.

نوشته شده توسط حاج حسن روشنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط داود رجبی  | 

رقيه (س) دختر خورشيد است... رقيه (س) از تبار نور و از جنس آبي آسمان است.
رقيه (س) جلوه ديگري از شكوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور اين كودك خردسال در متن نهضت سرخ حسيني بي هيچ شك و شبهه‌اي اتفاقي ساده و ناچيز نبوده است، چنانكه هر يك از كساني كه در واقعه نينوا حضور داشته‌اند، چون نيك بنگريم، حامل پيامي شگرف و شگفت بوده‌اند.

به گواه تاريخ نگاران و مقتل نويسان رحلت شهادت‌ گونه رقيه (س) اندكي پس از واقعه خونين كربلا در سال شصت و يكم هجري رخ داده است و در اين هنگام وي سه يا چهار ساله بوده است و نخستين نكته شگفت درباره حضرت رقيه (س)، شايد همين باشد كه با چنين عمر كوتاهي، از مرزهاي تاريخ عبور كرد و به جاودانگي رسيد، آن گونه كه برادر شيرخوارش علي ‌اصغر (ع) به چنين مرتبه‌اي نايل شد.

به عبارت ديگر يكي از جلوه‌هاي رويداد بزرگ عاشورا تنوع سني شخصيت‌هاي آن مي‌باشد كه از پايين‌ترين سن آغاز و به بالاترين سنين (حضرت حبيب‌ بن مظاهر) ختم مي‌گردد. نكته قابل تأمل ديگر در بررسي اين مهم آن است كه در پديد آوردن اين حماسه بي ‌بديل و شكوهمند تنها يك جنسيت سهيم نبوده، بلكه در كنار اسامي مردان و پسران جانباز و ايثارگر اين واقعه، نام زنان و دختران نيز حضوري پررنگ و تابناك دارد.
مصائب و شدائدي را كه رقيه (س) از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل مي‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناك است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلي را مي‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح مي‌سازد. تحمل گرماي شديد كربلا همراه با تشنگي، حضور در صحنه شهادت خويشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهاي شقاوت آلود بودن، آزار و شكنجه‌ هاي جسمي و روحي فراوان، دلتنگي براي پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمايي است كه يك كودك خردسال با جسم و روح لطيف خود با آن مواجه شده است. از ديگر سو همين قساوت سپاه يزيد است كه بر عظمت نهضت سترگ عاشورا مي‌افزايد، زيرا حضرت امام حسين (ع) با شناخت و پيش‌بيني تمام اين مصائب و شدائد به قيام در راه احياء دين جد بزرگوار خويش قد علم فرمود و چنين دشواري‌هايي نتوانست هيچ گونه خللي بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمايش بزرگ الهي پديد آورد.
 رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر حقانيت قيام امام حسين (ع) كه تنها كسي مي‌تواند چنين به مبارزه و مقابله با ستم برخيزد كه مقصدي الهي داشته باشد، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر مظلوميت عترت پاك پيامبر (ص) و رسواكننده سياهكاراني است كه داعيه جانشيني رسول خدا (ص) را سر دادند و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است براي آن كه اوج توحش و سنگدلي دژخيمان دستگاه بني ‌اميه براي هميشه تاريخ به اثبات بماند، و رقيه (س) فاتح شام و سفير بزرگ عاشورا در اين سرزمين است، و رقيه (س) برهان بزرگ ديگري است بر اين حقيقت بزرگ كه حق بر باطل پيروز خواهد شد و اينك پس از قرن‌هاي متمادي آنان كه به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف مي‌شوند به عينه تفاوت ميان مقام و مرتبه اين كودك سه ساله را با خليفه جابري چون يزيد درمي‌يابند.

آرامگاه‎‎‎ ملكوتي‎ دخت‎ سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شيعيان‎ در شام‎ كنـار بـاب‎ "الفـراديـس " مابين‎ كوچه‎ هاي‎ تاريخي‎ و پر ازدحام‎ دمشـق‎ است‎‎ كه‎‎ هر ساله بسياري‎ از شيفتگان‎ اهل‎ بيت (ع) را از مناطق‎ مختلف‎ جهان‎ به‎ سوي‎ خود جلب‎ مي‎ كند.
پروردگارا ما را به کسب توفيق درك شخصيت حضرت رقيه(س) مرحمت فرما.

به نقل از سایت www.irib.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط داود رجبی  | 

فریب :

 

خدایا آنان که همه چیز دارند جز تو را به سخره میگیرند آنان را که هیچ ندارند جز تورا.(گوته)

واژه ای جدید،نه قدیمی ، نه نیمه جدید نمی دانم اما باز هم در این ایام که همه به دنبال تو اند فعال گشته و آنان را که در چهره ها تو را می جویند هدف گرفته است.

و تو ای حسین ! ای وارث آدم چه غریبی.

در هیئت ها همه نام زیبای تو را بر زبان می آورند اما غریب!

چه تناسبی است میان این دو غریب و فریب.

حسین غریب با فریب!

می دانی منظورم چیست؟

آری حسین غریب گشته با فریب هایی که مردمان این دیار برای جمع کردن عده ای از ساده اندیشان و به منظور بر انگیختن احساسات عامه مردم  به کار می برند.

اما تو ای ناجی بدان که ما دانستیم و گفتیم اما اگر قرار باشد که گوش ها بسته و چشم ها نبینند و زبان ها از گفتن در مانده شود هیچ زبانی قادر به بیان فریبی که به آنها وارد می شود نیست.

خدایا ما را ببخش!

توضیح :

با رها و بارها تصاویر مختلف به عنوان شمایل حضرت امام حسین(ع) و حضرت ابالفضل العباس(ع) دیده ایم و این شمایل را به عنوان تصاویری از آن بزرگواران در نظر گرفته ایم .

اما وقتی مشاهده می کنیم تحت این تصاویر مختلف و با بیان این که این تصاویر مربوط به امام حسین(ع) است روبرو می شویم درمانده می مانیم و به این موضوع می اندیشیم که این فریب ها آخر تا کی.

چندی پیش در یکی از هیئت های منطقه 5 تهران تصویری از سر بر روی نیزه امام حسین (ع) را به مدت کوتاهی(20 ثانیه)به نمایش گذاشتند و با بیان و تبلیغاتی که شده بود به قول معروف از کافرش هم اشک در آوردند.

وقتی این موضوع را خود مشاهده کردم باز هم به غربت این امام معصوم بیشتر واقف شدم.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 3:17 بعد از ظهر  توسط داود رجبی  | 
باید دمی غافل از آن شاه نباشی

                                             کو هست ز تو در همه احوال خبردار

دایم به سوی تونگران گوشه چشمش

                                               با غیر تو او را نبود هیچ سر و کار

تو مقصد و مقصود ویی از همه عالم

                                               بشناس مقام خود وآداب نگه دار

تو یوسف وقتی وعزیز دو جهانی

                                               تا چنددراین چاه طبیعت شده ای خوار

ای طایر قدسی تو در این دامگه دهر

                                               بهر دو سه دانهای شده ای سخت گرفتار

                                                                دیوان آیت الله شیخ عباس تهرانی(منزوی)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9:58 قبل از ظهر  توسط سعید ابری  | 
 آری  آن روز که حسین فریاد حق سر می داد  آدمینی از جنس ما بر علیه او شمشیر

 از نیام بر کشیدندو سر مبارکش از تن جدا کردند ولعنت دنیا وآخرت را به جان خریدند.

 از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که هر بنده ای که آب بنوشد وامام حسین(ع)

 را یاد وقاتل آن حضرت را لعنت کند خداوند صد هزار حسنه برایش می نویسد وصد هزار 

گناه از او محو می کند و او را صد هزار مرتبه بالا ببرد وچنان باشد که صد هزار بنده آزاد

کرده وخداوند در قیامت اورا با روی گشاده محشور گرداند. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 9:49 قبل از ظهر  توسط سعید ابری  | 
با سلام خدمت تمام دوستان.

عکس های محرم سال ۱۳۸۵ آماده است.

از دوستانی که تمایل دارند این عکس ها را دریافت کنند خواهشمندم با قرار دادن آدرس میل یا تماس مستقیم در خواست خود را ابراز نمایند تا در اسرع وقت تحویل آنها داده شود.

موفق وموید باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط داود رجبی  |